شمس الدين محمد تبادكانى طوسى
249
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )
طلب در باطن مريد « 1 » به حسب معنى ، داعى حق است . پس اجابت آن لوجه اللّه بايد ، تا از رقّيّت كائنات آزاد باشى ؛ كه مقتضيات فتوّت حرّيّت است . و لا تقف فى شهودك على رسم . و در وقت مشاهدهء حقيقت ، در رسوم خلقيّت و توجه به اثنينيّت توقف نكنى ؛ چه شهود كه در وى محو غير نبود صحيح نبود . و اعلم أنّ من أحوج عدوّه إلى شفاعة « 2 » و لم يخجل من المعذرة إليه ، لم يشمّ رائحة الفتوّة . و بدان كه هركه محتاج دارد دشمن خود را در مهمّى كه با وى دارد [ به ] شفاعت شفيعى ، يعنى به آن ملتفت شود تا وى را به حمايتى حاجت افتد . و اگر آن دشمن عذرخواهى تقصيرى كند كه از وى واقع بود ، اگر [ از ] عذرخواهى وى خجلزده و شرمسار نشود ، هرگز بوى فتوّت به مشام وى نرسيده است ، و از وى بىنصيب بود . و هرگاه با دشمن چنين معاشرت كند با دوست چگونه بايد بود . اين معنى تعلّق به دو درجهء مقدّم دارد . و اين كه : ثمّ فى علم الخصوص من طلب نور الحقيقة على قدم الاستدلال لم يحلّ « 3 » له دعوى الفتوّة أبدا . « 4 » تعلّق به درجهء سيم دارد ؛ يعنى در علم ارباب خصوص ، مقرّر و معيّن است كه هركس طلب نور حقيقت به استقلال استدلال عقلى كند حلال نباشد وى را كه دعوى فتوّت كند هرگز . رباعى « 5 » مردان مى معرفت به اقبال كشند * نى همچو زنان « 6 » در دويى اشكال كشند 293 هرچه به دليل ، روشنش بايد كرد * آبى « 7 » است كه از چاه به غربال كشند
--> ( 1 ) . ج : مزيد . ( 2 ) . ج : شفاعته . ( 3 ) . به جاى « يحلّ » در هر دو نسخهء ع و ج « يجعل » آمده است ولى با توجه به ترجمهء خود شرح حاضر و نيز ديگر نسخهها و شروح ، « يحلّ » ثبت شد . ( 4 ) . ج : - ابدا . در نسخه ج ( ابدا ) نيست . نسخه ع نيز فاقد اين صفحات است ولى با توجه به ترجمه و شرح و ديگر نسخ متن منازل السائرين ( ابدا ) افزوده شد . ( 5 ) . ج : - رباعى . ( 6 ) . ج : زبان . در نسخه ع اين بيت جزو برگ افتاده است . ( 7 ) . ج : آبسست .